تبليغاتX
..:: Dejavu ..... دجاوو ::..
دجاوو
آزاد زندگی کنید
سه شنبه یازدهم خرداد 1389
تغییر گاهی چیز خوبیست
اغلب اوقات آدمها خیلی از تغییر راضی نیستند، ولیکن گاهی تغییرات اجتناب ناپذیرند. برای مثال وقتی بلاگفا به میزان مناسبی از امکانات جدید در وب پشتیبانی نمیکند، و از این بدتر، وقتی وبلاگ من مدتهاست خراب است و امکان درج کامنت در آن فراهم نیست و تماس های مکرر و ارسال ایمیل ها برای مدیر سیستم دردی را دوا نمیکند، تنها راه باقی مانده هجرت به سیستم جدید است.

با این اوصاف دوستان گرامی میتوانند از این پس وبلاگ من را در آدرس http://dejavupink.wordpress.com دنبال نمایند. متشکرم.

+ نوشته شده توسط سیامک در 23:52 .
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
آئینه دستشویی

همیشه به این فکر میکردم که چرا این عده از افراد جامعه ما که بسیار سنگ ارزشها و انقلاب را به سینه میزنند، همیشه کثیف و زشت هستند.

امروز متوجه شدم که اگر من هم همانند این افراد به چنین جنایاتی در حق هم وطنانم دست بزنم، هر وقت به آئینه نگاه کنم از خودم خجالت خواهم کشید، پس برای جلوگیری از این حالت هیچ آئینه ای در خانه ام باقی نمیگذارم.

وقتی آئینه ای نداشته باشم، قطعا نمیفهمم چه چهره کریه و کثیفی دارم.

و این غم انگیز ترین کشفی است که تا به حال کرده ام...




دوستی گله میکرد که چرا چنین نوشتی، من هم سنگ ارزشها را به سینه میزنم....
برادر من، منظور من شما نیستی، منظور من کسانی هستند که سنگ ارزشها را به سینه میزنند ولی هیچ بویی از ارزش و دین و انقلاب نبرده اند.
یادم می آید که دوستی میگفت در دادگاه مدیر فاسدی حضور داشته که در عین حفظ ظاهر و پوشش ارزشی (!) به خاطر تجاوز به زنی در دفتر کارش محاکمه میشده.
منظور من چنین افرادی است برادر من. نه جنابعالی و کسانی که بی ادعا و مظلوم زندگی میکنید و کسی هم از وجود و سوابق و مبارزاتتان نمیپرسد و ....

+ نوشته شده توسط سیامک در 21:38 .
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388
منطق نمناک ما

چرخش منطقی روزگار این روزها احساسات من را دچار تزلزل کرده است. از یک سو نمیدانم چگونه میتوان به آرامشی برای فکر کردن دست یافت، از سوی دیگر میدانم که آرامش در این شرایط به معنی پذیرفتن هر شرط غیر معمولیست.
گویی منطق هم از منطق خاصی پیروی نمیکند! من نمیدانم اگر اسم این منطق است، چرا در دیدگاه افراد مختلف منطق های متفاوتی وجود دارد؟ پس در واقع منطقی وجود ندارد! که اگر بود میبایست در ذهن های مختلف یک منطق شکل میگرفت، یعنی تفاهم. ولی نمیگیرد.
تو چه فکر میکنی؟

+ نوشته شده توسط سیامک در 20:18 .
شنبه یازدهم مهر 1388
آغوش نسیم


دلتنگم و حزن آلود

کاش قاصدکی بود دلم

باد میبردش به کوهساران بلند

و در آغوش سرد نسیم

عشق زیبای من متبلور میشد

سبز، آبی، ارغوانی، نیلی

همه رنگ میبازند در این زیبایی

و هرآنچه میماند باز،

من و عشق است و نسیم و آواز...

______

دل من همچنان درگیر است

که چه شد رفت ز کف بی رنگ

چه نا زمینیست نسیم

هرچه دارد همین است: نسیم

نتواند بماند در هر جا

لاجرم میگذرد بر هر جا

می زاید ز هر رهگذری معشوقی

چه بسا همراه شود، خوش ذوقی

سر شوقی، به پیاله ای ذوقی...



میدانم که آخر این شعر بسیار بد تمام شده و وزن شعر به کلی به هم ریخته، باور بفرمائید تلاشم را برای اصلاحش کرده ام، ولی نشد... اگر پیشنهادی برای اصلاحش دارید لطفا بفرمائید.

+ نوشته شده توسط سیامک در 22:30 .
یکشنبه پنجم مهر 1388
ستارگان بیهوده در گذرگاه مایوس


و ستاره پر شتاب در گذرگاهی مایوس بر مداری جاودانه می گردد

اینگونه مردم میفهمند که درخشانی ستارگان نیز بیهوده ذهنشان را درگیر تصوری از زیبایی میکرده است

...


با تشکر از ماه تمام من

+ نوشته شده توسط سیامک در 1:1 .
Dejavu
Dejavu